طغرالجرد

زادگاه ما

مهرگان 91
ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

بازم پاییز شد....

روز اول مهر, روزی که میشه چشماتو بست و در دنیای خاطرات و تصورات .....

 به دوران کودکی رفت - به سال های دبستان رفت - به مدرسه ای که رفتیم , به کلاس اول , به معلم کلاس اول , همکلاسی هااااااااااااااااااااا

به تخته سیاه , به گچ , به سرود صبحگاهی , به نرمش سر صف ....

و به عکس ها ی تو کتاب ها

اولین عکس

عکس ها و خاطره های کتاب های ابتدایی قدیمی-www.jazzaab.ir

پدرمان چند سالش بود , مادرمان چند سالش بود , الان کجان همشون؟, معلمامون,مدیرامون. همکلاسامون, کلاسمون, نیمکت های مدرسه

اصلا چرا سالهای نظام آموزش با پاییز شروع میشه؟

خاطره انگیز ترین فصل , فصلی که آدمو بیشتر متوجه گذر زمان میکنه , شب های دراااااااااز , آدم بفکر فرو میره.... همین دیروز بود که بهار شد , برگا و گلها و بوته ها سر از خاک درآوردن , چه زود گذشت دارن زرد و پژمرده میشن, کم کم داره سردمون میشه , داریم پنجره ها رو می بندیم.

همین دیروز بود با عموم که هم سنیم رفتیم مدرسه , گفتند سال دیگه بیایید , مرحوم کل عباس گفت بیایید من یادتون میدم.  تا آی کلاه دار و آی بیکلاه بیشتر نخوندیم , مجبور نبودیم , بازیگوشی بهتر بود از پشت سرویس ها یه بام کوچک بود میرفتیم از مدرسه بیرون .

مرحوم کل عباس مستخدم خوب و مهربون مدرسه بود, آدمی آرام , متین و با حوصله بود, با خانومشون و بچه ها تو مدرسه زندگی میکردن , تا کلاس پنجم  توی اون مدرسه بودیم , اون مدرسه هنوز هست , ولی پیر و فرسوده شده , دیگه از رمق و نفس افتاده , حتی امروز که اول مهر است , هیچ هیاهویی توش نیست بچه ها توی حیاطش دیگه بصف نمی شن, مدرسه ای ردیفی با 5 اتاق

بلاخره یک سال گذشت به سن تکلیف درسی رسیدیم رفتیم مدرسه , سال تحصیلی 51-52 , چقدر دلهره داشتیم از محیط محدود خونه به محیط شلوغ مدرسه  چقدر خوبه که مدیر و معلمای این دوره مهربون و پر جاذبه و خوش بیان و فهمیده باشند میتونن بچه هارو نسبت به علم و دانش علاقه مند و راغب کنن. کاش روی این دوره و پیش دبستانی سرمایه گذاری بشه.

دو سه ماهی معلمامو خانوم های سپاه دانش بودن , اونا رفتن , خانوم ابراهیمی معلممون شد تا کلاس سوم ایشان معلممون بود چقدر براشون احترام قائلم , کلاس چهارم مرحوم دانش و کلاس پنجم هم یک ماهی آقای رشیدی مقدم که عکسشون توی تصاویر بالا بود, معلممون عوض شد آقای یوسف زاده اومدن  عجب شوتایی زیر توپ میزدن چندین متر صاف توی آسمون توپ بالا میرفت.