طغرالجرد

زادگاه ما

خرداد و طغرالجرد
ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: 14 خرداد ،یادواره شهدا ،امام خمینی ،امام شهدا

از ارتحال حضرت امام خمینی در نیمه خرداد 68 تا کنون و از بیش از یکدهه  یاد و خاطره شهدا و امام شهدا به هم گره خورده است.

13 و 14 خرداد 68  هیچگاه فراموش نمیشود. عمق تاسف و تاثر مردم و حرکت های عمومی و خودجوش مردم را.

البته اینجانب در روز بخاک سپاری حضرت امام  خود را به تهران رساند و در مصلی بودم  و فاصله مصلی تا بهشت زهرا را پیاده طی کردم و در اینجا ذکر یک خاطره مناسبت دارد.

چند سال قبل از رحلت ایشان, خواب دیدم که ایشان مرحوم شده اند و جسم کفن پیچیده ایشان درون یک بالگرد در یک بیابان داغ و شلوغ قرارداشت و در آن شلوغی من توی خواب در معیت آقای اسماعیل فتاحی(رزمنده و جانباز جبهه ها) بودم .

روز بخاک سپاری دقیقا این خواب را بیاد آوردم و توی آنهمه جمعیت میلیونی شیخ اسماعیل را دیدم و از میانه راه مصلی تا انتهای مراسم با هم بودیم  همان بیابان . همان داغی و گرمی هوا و همان ازدحام  .

بعد به طغرالجرد که آمدم دیدم که عموم مردم ماتم زده اند شعری را سرودم  که مجری مراسم هفت رحلت ,آقای حاج جواد صیفوری در گلزار شهدای طغرالجرد آن را خواند.

باگذشت هفت روز از آن فراق                بین چه کرد با مردمان این اشتیاق

حب او با ذات ها گشته عجین               کز فراقش قلب ها زار و حزین

و....

آن روزها امام گفت که از خداوند میخواهم که با بسیجیانم محشور گرداند. رابطه امام و بسیجیان رابطه ای خاص بود. و چه بهتر از این که یادواره امام و شهدا تواما برگزار گردد.

 زمان میگذرد و متاسفانه شاید باورش برای آیندگان بسیار دشوار باشد که امام چه کسی بود و چه یاوران و پیروانی داشت. شاید آنچه الان میگویند اغراق آمیز نماید ولی آنچه گفته اند در برابر آنچه میتوان گفت و نوشت قطره ایست از دریا. چه کسی میتواند امام را بشناسد؟ وصف محیط از محاط ناممکن است و همین امام گفت  : از شهدا که نمی توان گفت انها شمع محفل دوستانند.

و الان مشکل کارشناسان ونظریه پردازان همین است . بدون هیچ تناسب , سنخیت و مشابهتی  در نشست های رسانه ایی بیگانه میخواهند امام و نهضت و یاورانش را معرفی نمایند!!!؟ آنها چه می بافند؟.

هرکسی از ظن خود شد یار من

ای امام , ای محبوب دلهای پاک و وارسته, ای خورشید همیشه تابان, ای نهایت لطافت و سیاست و فقاهت وعبادت و معرفت و حکمت و شهرت و قدرت و قاطعیت و وارستگی و بی تعلقی ... چه اویس ها بوجود آمد .... بدون آنکه تو را ببینند لبیکت گفتند و از همه چیز خود گذشتند در وجودشان بندگی و اخلاص ظهور داشت , مردان بی ادعایی که به حقیقت پیوسته و جاودانه شدند . همان رادمردانی که یادشان نیز نورانیت می بخشد و وارستگی خلق میکند. بریدگان از دنیا کجا شدند؟ نماز شب خوانان جبهه ها , آن سر بزیر ها , آن دعای کمیل خوان ها, آن زیارت عاشورا خوان ها , آن فانیان در عشق و محبت اهل بیت .

اگر خواسته باشیم از طغرالجرد و منابع و ذخایر آن بنویسیم چیزی مهمتر و مانگار تر و با ارزشتر از شهدا می توان یافت؟

چطور میشود از آنها نوشت؟ از تحول امیر منصور محمدی و ماشاالله رشیدی چه میتوان نوشت؟

از کم سن ترین تا سالمند ترینشان , باسواد و بی سواد , از آزادگان آیا کسی از خاطرات احمد صیفوری و حسن عبدلی این  اسطوره های آزادگی و مقاومت چیزی نوشته است؟

از جانبازان و رزمندگان و سرداران زنده که هنوز در کنج بی نام ونشانی غنوده اند چی؟

از حال مادران و پدران شهیدان که طی این سالیان به سرای دیگر کوچ نمودند  و یا با پیری و بیماری دست به گریبانند چه؟

از زمزمه های  متمادی دعای کمیل محمد خان کاظمی پدر شهید نجف کاظمی  چه؟

و....

خداوندا: از همه این تغییر و تحولات این سه دهه عمرمان بینایی از غفلت عطا بفرما تا از پس همه ی این هیا هو ها تو را ببینیم, صدایت را بشنویم و اجابتت کنیم یا ارحم راحمین.

 از غم دوست در این میکده فریاد کشم      دادرس نیست که در هجر رخش دادکشم

 ازغم دوست در این میکده فریاد کشم      دادرس نیست که در هجر رخش دادکشم

 

داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست     که برش شکوه برم داد ز بیداد کشم

 

شادیم داد غمم داد جفا داد و وفا             با صفا منت آنراکه به من داد کشم

 

عاشقم عاشق روی تو نه چیز دگری        بار هجران و وصالت به دل شاد کشم

 

درغمت ای گل وحشی من ای خسرو من   جور مجنون ببرم تیشه ی فرهاد کشم

 

مردم از زندگی بی تو که با من هستی      طرفه سری است که باید بر استاد کشم

 

سالها می گذرد حادثه ها می اید             انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم