طغرالجرد

زادگاه ما

خارج ازموضوع 1
ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: کمر درد ،فیزیوتراپ ،ورزش ،استراحت

خارج از موضوع:
این روزها که کمی بهترم تصمیم گرفتم وبلاگ را به روز کنم چند روزی بعلت عود کمر دردم که هم اکنون کمرم را مرخص و پایم را در گیر ساخته است پشتم به فرش ونگاهم به سقف الصاق شده بود ٠اما اکنون از آن وضعیت حادخارج شده ام و حال ٠٠٠ نمی دانستم چه بنویسم بلاخره تصمیم بر این شد که از کمر دردم بنویسم وآنچه که از این روزهای در بستر آرمیده شنیده ، تجربه و یا تخیل کرده  ام ولی چون این  مبحث ارتباطی با موضوع این وبلاگ یعنی طغرالجرد نداشت گفتم موضوع آن را "مشتی اراجیف"  و یا "حاشیه نویسی"  انتخاب کنم ولی "خارج  از موضوع" را برگزیدم شاید دلیلش را در چند سطرآن طرف ترخودتان بیابید٠
البته یادتان باشد این موضوع هم یک جورهایی به بحث طغرالجرد مرتبط خواهد شد  که طغرالجردی ها می گویند  "هیچ کاری نشد ندارد"٠
تاریخچه کمردردم:
اینکه چرا از کمردردم می نویسم برای این است که بعلت طول عمری که با هم داریم و آنچه که در کتب ، مقالات ، اینترنت ، نظرمتخصصین ، فیزیوترپ ها و مردم دردمند مثل خودم را خوانده و شنیده ام را برایتان بازگو کنم چون این درد مهره ی مار  دارد و کم کم جای خودش را در پشت اکثر مردم دارد باز میکند بنابراین شاید مفید افتد٠
تاآنجا که بخاطر دارم در طول دوره دبیرستان هر گاه ورزش میکردم و بدنم گرم میشد و با هم کلاسی ها بعد از ورزش در جایی می نشستیم و خنک میشدیم کمی احساس کمر درد میکردم و یا هر وقت که برف می آمد و چوب پاروی برف روبی را به شکم خود گذاشته و ادای بلدوزر را در میآوردیم تا برف ها را از پشت بام به پایین برانیم0

این درد های خفیف که در سایر جاهای بدن نیز چون سردرد و دل درد و یا هر جای دیگر ممکن بود برای هر کس پیش آید  پیش می آمد تا اینکه : در روز 19 بهمن سال 1368 در حالیکه وضوء داشتم تا نماز ظهروعصر را بخوانم  وقتی که از کنار بخاری نیم خیز شدم که بلند شوم ناگهان به کمرم چنان تیری برق آسا کشیده شد که به رو افتادم فکر کردم یک تیر کشیدن معمولی است رفتم دوباره بلند شوم نشد گویی فلج  شده و همه درد های عالم در پشت من دعوت شده اند تا سنگ تمام  بگذارند و نمایش قدرت دهند0 همینقد ر به شما بگویم که نماز ظهر وعصر را نه بطور ایستادن ، نه نشسته ، نه خوابیده، نه با اشاره گردن و نه به هیچ طریقی نتونستم الا با اشاره چشم و بطور ذهنی و آن هم در آخر وقت  و دم غروب آفتاب٠
بیاد خنده های هفته قبل کلاس احکام افتادم که استاد میگفت تکلیف نماز در هیچ حالی از انسان ساقط نمی شود ومثال میزد اگر کسی پایش شکسته باشد  و نتواند بیاستد و اگر  و اگر و اگر  و من ودوستم آخر کلاس خندیدیم که چطور ممکن است که کسی اینقدر از توان نماز خواندن ناتون شود؟! ویک دم برفی را تصور کردیم کسی که همه جایش را گچ گرفته باشند حتی چشمهایش را وفقط بتواند یک جا بیفتد٠

 ومن اکنون بعد از سه روز درست همان آدم ناتوان  و بلکه صدها بار ناتوان تر آنهم در یک طرفه العینی شده بودم که هیچ جای بدنم را ذره ای تکان دادن  همان و فریاد کشیدن همان ٠

این ناتونی محض نعمت عظمایی بود که نتوانم به دکتر و این طرف و آنطرف بروم چاره ای جز خوابیدن نداشتم  بعد از 10 روز با درد جانکاهی تمرین به بلند شدن کردم در حالیکه چون قالب یخ در معرض آفتاب از درد عرق کرده بوده وآب چک میشدم٠
کم کم براه افتاده و بعد از 15 روز به کرمان آمدم آن روز گفتند بهترین دکتر آقای خطیبی است رفتم و با نسخه ایشان عکسی از رادیولوژی  گرفتم گفت فاصله آخرین مهره ت کم شده است آن روز شالی که قدیمی ها به کمرشان می بستند منهم بسته بودم گفت دوایت همین است فعلا  همین را زمستان ها ببند0 برای اطمینان پهلوی دو ، سه دکتر دیگر هم رفتم آنها هم از کم شدن آخرین فاصله گفتند٠ 

این تشخیص را آن روز پذیرفتیم و این درد را بعنون یک همراه که باید با هم تا آخر عمر کنار بیاییم و مدارا کنیم بلاجبار پذیرفتیم حتی نسبت به پوشیدن زیر پوش های بلند و کلفت و با شرت های ورزشی که کمرم را گرم نگه دارد غفلت نمی کردم٠ 

از سال 68 تا سال 88 با هم ساختیم او قبل از حمله به من هشدار میداد و کمی درد را نشان میداد من هم بیدرنگ حد اکثر سه روز را استراحت میکردم و بلند میشدم  تقریبا هر سال یا دو سالی  این وضعیت ادامه داشت که معمولا یا در بهمن ماه اتفاق می افتاد و یا در تیر ماه - در فاصله سال 1377 چهار،پنج سالی که مشغول خانه سازی و فعالیت مداوم بودم کمردرد نداشتم  اصلا پیش نیامد0 تا اینکه کار خانه سازی تمام شد و پس از چندی دوباره سر کله درد کمر پیداشد0

ادامه دارد ٠٠٠