طغرالجرد

زادگاه ما

طغرالجرد و گذر زمان
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: طغرالجرد وگذر زمان ،درب قلعه ،خاطرات ،کودکی ها

  یادی از پیشینه:

چه طغرالجرد آییم گاه گاهی / توان کرد از سر عبرت نگاهی

بصحرا و به کوه و هر در و دشت / به هر نقطه که هرگه میزنی گشت

نشان از خاطرات وکودکی ها / در آن خاطرکده گشتی هویدا

دل از یاد زمانه گشته غمناک / چه سان رفتند مردم در دل خاک

ز اربابان ده کو یک نشانی / جوال گندمی و  بوی نانی

دبیرستان و یاران محله / چنار و سایبان درب قلعه

سرکمر و از آن کاسبانش / محله بیک ها و ازدحامش

کجا رفتند سادات منور/ خوانین و همی انبوه نوکر

حمومی ها وچوپانان پر کار / نبودی ساعتی بی عارو بیکار

جوانان قدیمی رفته ملا / بخوانند حمد را با قل هوالله

دبستان و معلم های دانا / زعیم و دشتبان های توانا 

موذن ها و مداحان یک رنگ / که بودند فارغ از هرنام و هر ننگ

زآب انبار و حمام خزونه / ز آسیاب آبی ی میونه

صدای رود جاری در زمستان / که طغیان مینمود از فرط باران

سفید پوشان آن کوه هشونی / که میرویید در آن منگلاسی

بهاران و درخت بید و سنجد/ به هر محله ای یک دانه مسجد

صدای قوقلی های خروسان / بصحرا عرعر خیل الاغان

تو کوچه گوسفندان کرد پشکل / زمستان کوچه ها شد یکسره گل

بیاد مشکها وکوزه ی آب / چراغ تور و چراغ لمپا و مهتاب

چراغ موشو و هم آفتابه مس / چوپقی سینه اش در حال خس خس

به تابستان همه رفتند به باغا / کریکو یا هشونی های بالا

نه از باشا نه از بی بی خبر نیست/ هم از آن خانه ها دیگر اثر نیست

پدرها و ننه ها هم شده پیر / ز پیری سالها گشتی زمینگیر

بقبرستان شدند کم کم روانه / بریدند از زن و فرزند وخانه

و یا زین منطقه رفتند و رفتند/ بکرمان یا به شهر خود برفتند

بمی ،بافتی و انبوه مهاجر/ وحتی بومیان گشته ماهر

بیادم آمد اینک شعر حافظ / که هست در آخر دیوان حافظ

به یاد رفتگان و دوستداران / موافق گرد با ابر بهاران

چنان بیرحم زد تیغ جدایی / که گویی خود نبودست آشنایی

ودر جایی دیگر:

دم از سیر این دیر دیرینه زن/ صلایی به شاهان پیشینه زن

همان منزل است این جهان خراب / که دیده است ایوان افراسیاب

کجا رای پیران لشکر کشش / کجا شیده آن ترک خنجر کشش

نه تنها شد ایوان و قصرش به باد / که کس دخمه نیزش ندارد به یاد

همان مرحله است این بیابان دور / که گم شد دراو لشکر سلم و تور

چه خوش گفت جمشید با تاج وگنج / که یک جو نیرزد سرای سپنج

سوره دخان :

کم ترکوا من جنات وعیون ٢۵ وزروع ومقام کریم ٢۶ ونعمه کانوا فیه فاکهین ٢٧ کذالک واورثناها قوم آخرین  ٢٨  فما بکت علیهم السماء والارض وما کانوا منظرین  ٢٩

« چه  بسیار کسانیکه ترک کردند باغها وچشمه ها وزراعت ها وجایگاه ومقام وموقعیت بلندی که داشتند و نعمت هایی که در آن غرق بودندو٠٠٠ همینطور ما قوم دیگری را وارث وجانشین ایشان قرار دادیم و نه آسمان ونه زمین بر ایشان گریه نکرد وهیچ مهلت به ایشان داده نشد٠ »