طغرالجرد

زادگاه ما

آقا سید ابراهیم

مقدمه :

در صفحات اول این وبلاگ از سادات طغرالجرد گفته شد . یکی از این افراد اقا سید ابراهیم هاشمی بودند که در سال 1393 و پس از یک دوره طولانی بیماری دار فانی را وداع نمودند.

اقا سید ابراهیم مقبولیت و محبوبیت خاصی در بین مردم منطقه داشت و مورد تکریم واحترام ایشان بود.

مراجعات قاطبه مردم به ایشان زیاد بود و ایشان با روحیه ای باز و متبسم و درحالیکه گونه هایشان در مواجهه با افراد سرخ شده و چشمان خود  را از نگاه مستقیم به مخاطب بر میگرفت ،  امید و مثبت اندیشی را به مخاطب القا و او را از یاس و بد بینی و منفی نگری بر حذر میداشتند.

در مراسم هفتمین روز آن مرحوم پیشنهاد نوشتن خاطرات ، مراجعات و نمونه های اجابت دعاهای ایشان در حق ملتمسین دعای از ایشان را به وابستگان معزز ایشان داده شد

امید است این نوشتار فتح بابی برای معرفی ایشان بعنوان یکی از منسوبین به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام باشد. 

رحلت :

از فرزند ارشد ایشان سوال شد اقا سید ابراهیم چگونه و در کجا مرحوم شدند گفتند در کرمان و در منزل اقا سید جعفر همه جمع بودیم  و ناگهان دیدیم دستانی که ماههاست هیچ رمق و توانی برای حرکت ندارند را بلند کرده و بحالت قنوت دعایی خواندند و در حالیکه پایشان به سمت قبله بود و با چشمانی نیمه باز ، جهان را بدرود گفتند و من چشمان ایشان را بستم ... اما باز هم در غسالخانه ان چشمها نیمه باز مانده بود.

در این نوشتار:

در این نوشتار موارد متعددی از نمونه های اجابت دعاهای ایشان گرد آوری و منتشر خواهد شد و بنابر این از همه افرادیکه نمونه و خاطره ای دارند تقاضا می شود آنرا منتقل و منعکس فرمایند.

پبعداز شخصیت ، منش ، رفتار ،عادات و آنچه را که اقا سید ابراهیم در پی آن بوده است را خواهیم آورد یعنی آمال و ارزو ها و خواسته های ایشان چه بوده است.

دیدگاهشان نسبت به دین ، اهلبیت و هرآنچه را که قابل بیان و انعکاس است

از فرزندان بزرگوار ایشان و همه اقربا و ارادتمندان تقاضای کمک و راهنمایی را دارم.

آقا سید مجتبی میگوید :

پدرم به همه اهلبیت ارادت و محبت خاصی داشتند و از آن میان به حضرت موسی ابن جعفر علیه السلام و صدیقه طاهره سلام الله علیها مراتب ارادت و محبتشان زاید الوصف بود.

در سبب ارادتشان به موسی ابن جعفر علیه السلام خاطره ایی را گفتند به این شرح که پدرم گفت ، در ایام جوانی و در صحرای رشک سفلی مشغول کشاورزی بودم که ناگاه زن و شوهری از اهالی آن سامان سراسیمه به نزدم آمدند و گفتند سید تو را به جدت به دادمان برس که فرزندمان در حال مرگ است نمیدانستم چه کنم  بروم ؟ نروم؟

بلاخره رفتم و بچه ی بد حالشان را گرفته و متوسل به حضرت موسی ابن جعفر علیه السلام شدم که امیدو انتظار این خانواده از جد من به یاس و نا امیدی مبدل نشود و با تمام توجه خود از ایشان شفای بچه را خواستم تا اینکه آن بچه در دستانم جان گرفته و از وخامتش رو به بهبودی نهاد.

آقاسید مجتبی میگوید این مراتب ارادت زاید الوصف پدر به این امام همام تا به اخر عمر ادامه داشت تا جایکه وصیت نمودند که خانه مسکونی ایشان در زمان مناسب وقف و صرف مکانی برای یاد بود و ذکر این امام و مادر بزرگوارشان باشد.

حصار گوسفندان :

آقا سید نجف در مراسم هفتم ایشان گفت:یک روز در منزل ایشان بودم که فردی آمد و به ایشان گفت که گوسفندانش چند روز است که گم شده اند و کوشش او برای یافتنشان موثر نشده است، عمویم پس از زمانی درنگ گفت در فلان نقطه اند و من با دعایی حصارشان میکنم که نروند تا اینکه بروی آنها را بگیری و او رفت و پیدایشان کرد .

زدودن وسواس:

مادری نقل میکرد که فرزندم  وسواس زیادی در شستشو و ریختن آب داشت واین وضعیت سالها با او بود و هر چه زمان میگذشت بدتر میشد تا اینکه اقا سید ابراهیم را دیدم که مقداری علف را بر دوش دارد و از صحرای طغرالجرد در حال بالا آمدن است . مشکل فرزندم را به ایشان گفتم . علف هایش را بر زمین نهاده و به خانه امد و دعایی خواند و در صورت فرزندم دمید و خدا را شکر مشکل وسواس بکلی زایل شد.