همیشه وقتی اسم مسجد میومد ودر مورد اذان صحبتی میشد چهره سید جلو چشمم میومد مسچد پابدانارو با اذان گویی سید میشناختم این موضوع در ماههای رمضان بیشتر خودشو نشون میداد یه مسجد بود ویه سید که هرروز صبح با صدای اذانش از خواب بیدار میشدیم وروزمونو شروع میکردیم ودم غروب با صدای اذانش میفهمیدیم که دیگه همه باید توی خونه ودور هم باشیم .دلم میخواد چشمامو ببندم وبخوابم ...اول صدای بوق سید هاشم از خوا ب بیدارم کنه وپشت سراون صدای سید از بلند گوی مسجد وباز توی رختخوابم وول بخورم وغرغر کنم که چه زود صبح شد وباز مدرسه............