طغرالجرد

زادگاه ما

عیدتان مبارک
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٧   کلمات کلیدی:

پیشاپیش فرا رسیدن نوروزی دیگر را به تمامی بازدید کنندگان محترم تبریک می گویم.


 
ای زادگاهم
ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٥   کلمات کلیدی:

ای زادگاهم ....

ای خطه ی نیاکانم .....

اکنون که در آستانه شروع بهاری دوباره ام ، .... دوباره به یاد ت افتادم .....

بازهم در تو گذر سریع زمان را خوب می بینم . به هزاران دلیل در بهار جزیی ترین خاطرات بیاد می آیند .

بیاد می آورم اول سراغ بزرگتر ها میرفتیم پدر بزرگ ها و مادر بزرگ های پر جنب و جوشی که اکنون سال هاست از جنب و جوش باز مانده اند. والبته دو استثنا داشت کسانیکه داغدار ند و کسانیکه سال اول ازدواجشان است0

 پدر بزرگهایی که اولین ساعات عید مختص رفتن به خانه های ایشان بود وقتی که میرفتیم دیگران هم آمده بودند ،محورهای صله ارحام و قرارگاههای دیدار فامیل ، فامیل های دور و نزدیک که وجه مشترکشان اجدادند. سفره هفت سین، کماچ سن ،تخمه ، شیرینی ، چای ، دست دادن و بوسیدن دست و گونه هایی که ... اکنون  فقط امکان بخاطر آوردنشان میسر است و یا شاید در خواب دیدنشان .

ای اجداد من ای نیکانم ای خیل کوچ کرده ی از هم شهریانم که خیلی دل تنگتانم ، هم اکنون پیشاپیش با خاطره ام ،تصور م از شما ، تخیل و یاد کردنتان  به عید دیدنی تان آمده ام بهار و خزان ها طبیعت هی .....تجدید شد اما خزان شما را دیگر بهاری نیامد چنان رفتید که گویی نیامده بودید و چنان زنگی کردید و می کنیم که گویی جاودانیم.

ای شما که اسطوره های کار و تلاش بودید، بیکاری را ننگ و عار میدانستید عادت به سحر خیزی داشتید، با خدای خود مانوس بودید، برقی نبود که تلوزیون و رادیو را بکار اندازد تا ذهن و دل و دماغ خود را مصروف برخی اراجیف کنید،چت،پیامک و....

مستقیم از دل به خالق وصل میشدید بر او توکل. و اعتماد داشتید ، غیر اورا موثر نمی دانستید ، طمع نداشتید در کمال صداقت در یک خانه چندین نفر با دلی خوش زندگی میکردید . از ته دل میخندیدید خند ه هایی که الان بر لبان کسی کمتر می نشیند. وارسته بودید و دلها وسینه هایتان اکنده از محبت خداوند و اولیائش بود.

ای زادگاهم ، تو را به دیدار زنده ها از مرده هایشان در ایام عید و در شب سال میشناسم در آخرین روز از سال قبل و اولین روز از سال جدید میبینی که ایستادگان به دیدار خفتگان آمده اند و هر کس چونان من اکنون خاطرات خود را مرور میکند و به اعماق زندگی میرود و کتاب گذشته را ورق میزند . و ...چه خاطراتی...

ای زادگاهم ، در این فصل تو را با رودخانه فصلی ات میشناختم برف های انبوهی که تا تابستان گاهی به باز شدن ادامه میدادند و در زمستان وحشی میشد و در بهار آرام و زلال جریان داشت ،مزارعی که در زمستان با باران آبیاری میشد و زارعین باید چندین نفر باهم میرفتند تا بتوانند آب را از رودخانه به جوی باز گردانند ، رودخانه ات نیز از تب و تاب ایستاده است ، سال هاست که دیگر صدایی از آن بلند نمی شود ....

ای زادگاهم ، در این فصل تو را با هم سن و سالانم میشناسم  ، هم بازی ها ، هم کلاسی ها ، هم محله ای ها.... بچه های دیروز ....و اکنون هر کسی درجایی و در وضعیتی است و تعداد از آنها دیگر نیستند .

فطرتا با هر آغازی انسان به یاد پایان آن می افتد (اگر بداند که ابدی نیست ) و بهار هم چنین است.

اکنون مرا بهار دل انگیز دیگری

آورده است وعده ی پاییز دیگری

ویرانه های خانه من ایستاده اند

در انتظار حمله ی چنگیز دیگری

 این یاد آوری ها می تواند بما بفهماند که جهان ابدی و همیشگی نیست و بلکه بسیار زود گذر است در حد توقف رهگذری در منزلگاهی . آن وقت غم وغصه های پوچ از بین خواهند رفت و غم وغصه های دیگری که عین شادی اند و یا شادیهایی که عین غصه اند جایگزین آنها خواهد شد. غم وغصه های عمیقی که بر پایه راسخ شدن عزم برای بهروری بیشتر و بهتر از زندگی (که همان وقتمان است) استوار خواهد شد و آن قطعا برای تحصیل و تثبیت گذرگاه برای درنگ یک رهگذر نخواهد بود.

نو بهار است در آن کوش که خوش دل باشی

ای بسا گل بدمد باز و تو در گل باشی

  شعر مرتبط:

چو طغرالجرد آییم گاه گاهی


 
پابدانا (pabdana)
ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۸   کلمات کلیدی:

بسیاری از دوستان می پرسند پابدانا یعنی چی ؟ وچه کلمه ایست؟

با بررسی صورت گرفته این اسم  بعد از اتمام مراحل اکتشاف معادن و آغاز  عملیات استخراج معادن زغالسنگ پیدا شده و تغییر و اصلاح شده ی پا  پدن است.

قبل از اکتشاف و استخراج معادن زغالسنگ کل این منطقه ی مرتفع و کوهستانی که الان  معادن اولیه و بزرگ زغالسنگ در آن قرار دارد بعنوان تنگل طغراجه معروف بوده است.

همانطور که در مطالب قبل و به نقل از منابع و مراجع اشاره شده عنوان گشت منبع تامین آب مناطق راور ، طغرالجرد و کوهبنان این رشته کوههای برف گیر که به کوه طغرالجرد و هشونی معروفند شناخته شده است و البته چشمه های آب زیادی در دامنه همین کوهها نیز جریان داشته است.(کمسار ، هشونی بالا ، هشونی پایین ، درکرو....)

دو چشمه آب یکی در محل چهار طبقه ها و دیگری در باغی که در همان نزدیکی و در پایین جاده قرار دارد وجود داشته است .که آب محل چهار طبقه های بالا نیز به باغی تفریحی در زیر همان محل مورد استفاده قرار گرفت. 

این دو چشمه در مالکیت گروهی از صیفوری های طغرالجرد (با بنده نسبتی ندارند) بوده که شرکت ذغالسنگ آن دو را بعلت اینکه در متن عملیات معدنی قرار داشته اند ، از ایشان خریده است.

میگویند پابدانا بر گرفته از نام این دو محل است که بعنوان پاپدن(papeden) بالا و پاپدن پایین معروف بوده اند.

و اما چرا پاپدن؟

پدن (peden)؛ یکی از بوته های قوی و بلند آن منطقه است که در کنار بوته های دوربون و غیچ یا قیچ شناخته میشده اند. در تصویر زیریک بوته پدن وبوته های دوربون نیز دیده می شود.

این سه بوته و شاخه های خشک درختان در آن روزگارکه ما نیز به یاد داریم  منبع اصلی تولید حرارت برای گرم شدن و پخت و پز مورد استفاده بوده اند.

پا (pa)؛ این کلمه هم از کلمات رایج و مصطلحی است که هنوز استفاده میشود که اشاره ای به زمان و مکان  دارد که کلمات مشابه آن مثلا کسی که در مکانی بنام تیتو هست میگویند پاتیتو و یا فردی که همراه آب است برای آبیاری میگویند پا آبه ، یا مثلا میگویند پا بار-پاچنار- پاچشمه و....

حال از آنجاکه آن دو چشمه در کنار و نزدیکی بوته پدن بوده اند به آن پا پدن میگفتند و با همین دو نام به شرکت زغالسنگ فروخته شده اند. و پاپدانای پایین و وپابدانای بالا هم اشاره به همین است.