طغرالجرد

زادگاه ما

فریاد جرس
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٩   کلمات کلیدی: طغرالجرد ،اسیاب ،خاطرات ،فریاد جرس

عصری خبر مرحوم شدن حاج اسماعیل عبدلی شنیده شد. از خدواند بزرگ در این لیله الدفن ایشان طلب مغفرت و رحمت برای ایشان و زوجه شان و همه مسلمین و مسلمات را دارم.

ایشان و امثال ایشان اسطوره های صلابت ، سختکوشی و کار و تلاش بودند.

همواره ایشان را ساکت و فکور دیده ام . خصوصا این چند ساله آخر و این نه فقط خصلت ایشان بلکه خصلت اکثریت سالمندان طغرالجرد است.

مرحوم پدرم چنین بود

و... یک روز به تنهایی پدر بزرگم مرحوم حاج اسدالله وارد شدم با خانمش همینطور فکور بودند......... و بلاخره به حرف امدند  و با هم شروع به صحبت کردند ایشان از خاطرات خود و اینکه توی این طغرالجرد چه کسانی و در چه محله هایی و در چه خانه هایی زندگی میکردند والان مرده اند نام می بردند و در نهایت گفتند اووووو ، همه مردند. و.... من هیچ یک از آنها را نمی شناختم.....

آن روز هم سن و سالان ایشان زیاد زنده بودند و من به ندرت میتوانستم مثل آنها چنین خاطراتی از این دست را در ذهنم تداعی کنم به ذهنم فشار آوردم  خیلی کم افرادی را توانستم تصور کنم که میشناختم و الان دیگر نیستند.

آن روزها این سر رشته تصور را گرفته و به عقب تر ها رفتم  ما طغرالجردیها در این جغرافیا و مکان از زمین چه میکنیم ؟

چطور شده که به اینجا آمدیم؟ و به یاد آوردم که اجداد ما با نفس کشیدن در این منطقه و راه رفتن در روی این نقطه از زمین و با عادت به کوه و تپه هایش و فصل هایش و ... صبح و شام کردند و شاید تمام دنیا را در همین حد دیدند تا دوره ایشان منقضی شد.

بدون شک علت تن دادن به زندگی در این منطقه چشمه های آب جاری در این منطقه بوده است. چرا این چشمه نمی دانم  اما  این چشمه بوده است که مردم و کلیه حیوانات زنده هر منطقه را پایبند و وابسته به خود کرده است و همه با جریان آب اینجا آشنایند و چشمه آب هم اگر می توانست حرف بزند چه هااااااااااا میگفتند.

و من همیشه جریان آب این منطقه را طور دیگری نگاه میکردم . از تنگل طغرالجرد تا کاریزو و باغ های بالا و آسیاب ها و استخر آب درب قلعه و صحرایش و اربابان و زارعان و دشت بانان و چو پانان و ....آن همه هیاهو و زندگی و ماجراهای مترتب بر جریانش.

در این چشمه چون ما بسی دم زدند

برفتند چون چشم بر هم زدند

شعری طولانی نوشتم خطاب به این چشمه که آنرا در دست ندارم و اندکی از ان یادم مانده است؛

.... روزگاریست که ای چشمه تو جریان داری

    خبر از آمدن و رفتن انسان داری

بس نشستند کنارت جریانت دیدند

گذر عمر و جهان را تو نه پنهان داری

و.....

الان با گذشت سه دهه و در حالیکه هنوز به سن آن روز ایشان نرسیده ام می توانم بخاطر آورم که چه آدمهااااااااااااا که مرده اند.

و در این مقوله و از این خاطرات و افراد ی که دیگر نمی توان ایشان را یافت ،خیلی جای بحث و قلم فرسایی است.

ولی بحث را با این سوالات میتوان ادامه داد:

- این قدیمی ها چرا معتقد تر ،فکور تر ، جدی تر، قانع تر، شکور ترو... بودند؟

- یاد خاطرات و دگرگونی احوال چه اثراتی دارد و چه جایگاهی در دین و فلسفه و حکمت و علوم قدیم وکلاسیک وغربی دارد؟

- فرجام کار ما بازمانده هاو فرع شده های از آن اصل ها چیست ؟

و بقول حضرت علی علیه السلام وقتی که اصل ها رفته اند دیگر چه اعتباری به فرع هاست.

و انا الی ربنا لمنقلبون.

-نسل ما که شاهد انتقال از آن دوره به دوره کنونی هستیم چه ویژگی هایی داریم وچه حرفهایی برای گفتن و تصدیق کردن؟

خودتان فکر کنید.


 
محرم مصور 90
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٥   کلمات کلیدی: