طغرالجرد

زادگاه ما

مهرگان 3 (زنگ تفریح)
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٦   کلمات کلیدی: طغراجه ،طغرالجرد ،طغرلجرد

حافظ و طغرالجرد

از بیستم مهر ماه که سالگرد تولد حافظ برگزار شده یک چیز مثل خوره افتاده به ذهن و آن اینکه نکنه یک وقت حافظ <<طغراجه ای>> بوده و  ایشان را از ما قاپیده باشند( مثل معدن سنگ آهن نجف آباد که شده جلال آباد) ٠

 البته شاید خودش مثل استادش خواجو (که از کرمان رفت) ایشان هم با پای خودش از طغرالجرد رفته باشد٠ شاید هم به او گفتند تو که از طغراجه رفتی و نمازتو هم شکسته می خونی تو ده می آیی چیکار؟ و این شعر و معرا رو برا که میگی ،ها ؟ اونهم اعراض کرده و بکلی رفته٠

در هر صورت  این از کرامات و آینده نگری حافظ است که می دانست  بعدها شاید گروهها و هیئتهای مشاعره ایی تشکیل شود وبرای بزرگداشت او کشمکش کنند ، هر محله ای بگوید حافظ از محله ماست ٠ در هر نقطه طغرلجرد حافظیه ای بسازند  و آنگاه هر محله ای و هر گروهی یک روز بزرگداشت بگیرد و مردم را به مهمانی سفره ی حافظ علیه الرحمه دعوت کند یک روز در طغرالجرد ،  یک روز در کیانشهر ، سلمان شهر ، حسین آباد ، علی آباد و٠٠٠

ویا شاید نگران بوده که در یکی از این گنگره های بزرگداشتش از پس کاغذ کادو ی هدایا ناگهان چیز موحشی دیده شود و آنگاه تخم شیفتگی فرهنگ و هنر این مرز و بوم را ملخ بخورد ٠

و یا شاید احتمال می داده که بعنوان ضد خواجو معرفی شود و یا او را بعنوان دشمن و معاند شعر و غزل بشناسند و علیه او شبنامه و طومار تهیه و به اقصاء نقاط خاور دور و نزدیک ارسال دارند و اگر زورشان به خود حافظ نرسید آنگاه ناگهان ! خرش سقط شود و بگویند چشم خورده و٠٠٠بلکه یونجه پدرو پیشش ریخته باشی - کسی چه میداند٠

ولی از طرف دیگر اگر حافظ در طغرالجرد بود کلی اشتغال ایجاد می شد و صنعت گردشگری رونق می گرفت خودمان دیوان چاپ میکردیم ، اصلا چاپ خونه میزدیم و زحمات طاقت فرسا و شبانه روزی مسئولین بخش برای توسعه و ایجاد اشتغال پایدار کمتر می شد٠ (چه زحمتی می کشند و چه جونی می کنند- البته برای خداست و پیش خدا گم نمی شه!؟)

این طغرالجرد اکنون به زور سر پاست ، نه معدن سنگ آهنی ، نه معدن زغالی و حافظ هم خیرش بما نرسید حال مسئولین دگه چقدر بدوند وکفش پاره کنند ٠ خداوند خیرشون دهد!!؟

 بگذریم ٠٠٠

از یک طرف شعر حافظ را به یاد آوردم که از شیراز تعریف کرده وگفته خوشا شیراز و وضع بی مثالش پس تصورات ما اشتباه است و حافظ به احتمال یک درصد هم طغراجه ایی نبوده است٠

 ولی یک احتمال دیگر هم بود و آن اینکه این شعر را تحریف کرده باشند، کاری نداره از این بشر دو پا هر کاری برمیاید ،  مگر همین معدن سنگ آهن لک شور و نجف آباد هنوز هم از نظر تقسیمات کشوری در حوزه طغرالجرد نیست در حالی که نام و نانش بکام دیگران است٠ آن هم در این عصر و زمانی که فرهنگ بالاتر رفته و کسی به حق و حقوق دیگران اثلن طجاوض نمی کند!!؟٠

داشتم شعر حافظ و احتمال تحریفش را پایین و بالا میکردم که زنگ تفریح تمام شد دیدم  وای ی ی ی چقدر خیال بافی کرده ام٠

 

اما خدا وکیلی  شعر حافظ  رو براتون می نویسم  بعد صورت تحریف نشده آنرا (بظن خودمان) هم می آورم ، نظر بدهید که کجاش خیال بافیه؟

شعر حافظ:

  خوشا شیراز و وضع بی مثالش                خداوندا نگه دار از زوالش

زرکن آباد ما صد لوحش الله                  که عمر خضر می بخشد زلالش

میان جعفرآباد ومصلا                            عبیرآمیز می آید شمالش

به شیراز آی وفیض روح قدسی                بجوی از مردم صاحب کمالش

که نام قند مصری برد آنجا                     که شیرینان ندادند انفعالش

صبا زان لولی شنگول سرمست             چه داری آگهی چون است حالش

گرآن شیرین پسر خونم بریزد                    دلا چون شیر مادر کن حلالش

مکن از خواب بیدارم خدارا                       که دارم خلوتی خوش با خیالش

چرا حافظ چو میترسیدی از هجر                نکردی شکر ایام وصالش

احتمال اول :

مگو شیراز و وضع بی مثالش                       بگو طغراجه و آب قناتش

به کاریزو برو وآنگه ببر حال                             کنار آب و در زیر چنارش

ز قدرآباد ما برگو به الله                            نفس ها می برد از شیب راهش

به باغا آی و می زن توت و قیسی                تو رگ از هر درخت و شاخه هایش

که میبینم در آینده  از اینجا                     چه معدن ها شود کشف و شکارش

نمایند از همه اقصای کشور                   نصیب ما شود گرد زغالش

ببین در تنگل زیبای طغرا                    تونل ها حفر گردد بی شمارش

زغالش را برند زینجا و برجای                بماند عاقبت سوراخ هایش

زمانی می شود متروکه اینجا                 نبود این اشتغال پایدارش

میان نجف آباد و لک شور                    کنند پارو دلار از سنگ هایش

خلاصه مغز اشیاء خورده گردد              بماند بهر ماها پوستهایش

 اگراز تفرقه و از خواب بیدار                 شویم آنگه کنیم جان را نثارش

به سعی وکوشش اینجا گردد آباد          ولی بر باد رفته اتحادش

چرا حافظ رود بیهوده از ده                  مکن باور دمی این شایعاتش

و احتمالات دیگر و٠٠٠

٠٠٠وتو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل٠٠٠٠


 
مهرگان 2 ( تجلیل از پیشکسوتان)
ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٩   کلمات کلیدی: سید رضا هاشمی طغرالجردی ،پیشکسوتان آموزش طغراجه ،کیانشهر ،پابدانا

تجلیل از پیشکسوتان

آقای حاج سید رضا هاشمی طغرالجردی

در مهرگان ١ در باره آغاز سال تحصیلی و شروع آموزش صحبت شد ٠ در اینجا جا دارد تجلیل و قدر دانی از پیشکسوتان و باز نشستگان از مجریان آموزش بشود٠ اینان واقعا زحمات زیادی را در سخت ترین شرایط کشیده و با جان و دل برای نونهالان این مرز و بوم مایه گذاشتند٠

 یکی از معلمان و مدیران منطقه که سابقه تعلیم و مدیریت ایشان زیاد  و اکثر قریب به اتفاق محصلین ایشان را می شناسند آقای حاج سید رضا هاشمی طغرالجردی است٠ بحق یکی از صادقترین ، متواضع ترین ، دلسوز ترین ، خیر خواه ترین و موثر ترین افرادی است که حق بزرگی بر جامعه آموزشی و بلکه در سایر عرصه های اجتماعی دارد٠ ایشان محل رجوع و مشورت مردم بودند٠ اهالی برای تمامی امورات زندگی خود حتی برای نوشتن مکاتبات و قباله های ملکی خود به ایشان مراجعه می نمودند٠ محصلین را همچون اولاد خود می دانستند و در شناسایی افراد مستعد  و تلاش برای ادامه تحصیل ایشان و رفع موانع آموزشی از هیچ تلاش و کوششی مضایقه نمی نمودند ٠ بسیاری از افراد تحصیل کرده که در هر عرصه ای وجود دارند و حتی بازنشسته شده اند تحت تعلیم و مدیریت ایشان بوده اند٠ و بحمدالله خود نیز فرزندانی صالح و تحصیل کرده داشته و در اجتماع مشغول خدمتند٠

گفتگویی کوتاه با ایشان در یکی از بوستانهای کرمان انجام شد ٠  تقویمی از نیم قرن از وقایع عمرانی و آموزشی طغرالجرد در حافظه و خاطره ایشان وجود دارد که حاکی از چگونگی آغاز آموزش کلاسیک در منطقه می باشد٠

جالب آنکه از دور فردی می آمد ایشان به احترام ایشان در حالیکه هنوز چند متری مانده بود که به ما برسند بلند شده وبه استقبال ایشان رفته ومعرفی نموده، گفتند: ایشان استاد بنده  سال هفتم وهشتم در دبیرستان زرند بودند ( در سال تحصیلی ١٣٣٩-١٣٣٨ و١٣۴٠-١٣٣٩  استاد شیمی ما بودند)

 

آقای حاج حمید محمودی متولد ١٣١۴ در زرند وتاریخ بازنشستگی ١/١/۵٧ سلمه الله تعالی


محورهای گفتگو


- در طغرالجرد (تولد و تحصیل تا کلاس چهارم)
درسال ١٣٢٠ در طغرالجرد بدنیا آمدند پدرشان مرحوم حاج سید اکبر وجدشان مرحوم آقای سید نعمت الله بوده است٠از جمله سادات هاشمی طغرلجرد می باشند٠ از کلاس اول تا چهارم را در طغرالجرد درس خوانده اند معلم اول تا چهارم ایشان مرحوم آقای عبدالله دانش بوده اند٠

 آموزش کلاسیک در طغرالجرد با آقای دانش کلید خورده است مکان آموزش اول توی خانه تقی خان (آقا خان) بود وبعد در حوضخانه شیخ وهاب واز آنجا به خانه عبادی (کربلایی نعمت) آقای دانش سالیانی چند وبطور مداوم هم مدیر وهم معلم برای کلاس های اول تاچهارم بوده اند ٠ وهر کس به کلاس چهارم می رسید برای ادامه تحصیل بایستی به زرند برود وتا آن زمان تقریبا کسی چنین کاری نکرده بود٠ آقای هاشمی می گویند هرکس علاقه به درس داشت می بایست بازهم کلاس چهارم باشد و یکی دو سالی باز هم باید همان کلاس چهارم را مرور کند ومن هم چنین کردم٠ تا اینکه رئیس فرهنگ وقت زرند (آقای عالم زاده) به طغرالجرد آمد از ایشان خواسته شد کلاس پنجم را هم بگذارند وکلاس 3نفره ما با آموزگاری نصرالله دانش ادامه یافت٠

کلاس ششم را تنها ماندم ( آن دو نفر دیگر یکی شان ترک تحصیل ودیگری برای فراگیری علوم حوزوی به کرمان رفت) وآقای نصرالله دانش از من خواست که بصورت داوطلب وآزاد خودم با کمک ایشان ادامه دهم وچنین کردم ویک ماه مانده به امتحانات  به زرند رفتم وامتحان داده نفر دوم شدم٠

- مهاجرت از طغرالجرد (جهت ادامه تحصیل وسربازی)

 امتحانات کلاس ششم ، کلاس هفتم وهشتم را در زرند وکلاس نهم را در رفسنجان (دبیرستان غزالی) بودند در اینجا بایستی رشته می آورده وتعیین رشته می شدند٠به رشته طبیعی رفتند وکلاس ١٠، ١١ و١٢ را در کرمان (دبیرستان امیرکبیر) بودند ودر خرداد سال ١٣۴۴ قبول ودیپلم گرفتند٠

مهر ١٣۴۴ به سربازی رفته ودر قالب طرح سپاه دانش به پادگان سراسیاب(صفر پنج) ودر بهمن همان سال به اصفهان رفتند٠ این دوره دوره هفتم سپاه دانش بود( این دوره ها سه دسته بودند سپاه دانش ، بهداشت وعدالت)٠

در روستای تیرانچی واقع در ۶کیلومتری آن روز اصفهان علی رغم ذهنیت بدی که ناشی از سوء عملکرد دوره های قبلی سپاهیان دانش وجود داشت ومردم به سپاهیان دانش اعتمادی نداشتند ایشان بگونه ای اعتماد مردم را بدست آوردند که در هنگام آمدن مردم بسیار ناراحت از رفتن فردی بودند که برایشان مدرسه ساخته بود وخدمات زیادی کرده بود وایشان می گوید وقتی که مرحوم پدرم آمد که باهم برگردیم واین علاقه وابراز احساسات مردم را نسبت به فرزندش میدید بسیار خوشال شد٠درنیمه اول ١٣۴۶ سربازی تمام شد ٠

ایشان از ابتدای این دوره با ناراحتی یاد کردند چرا که هنگام عزیمت مادرشان در بیمارستان باهنر کرمان  بستری بود خدا حافظی با مادر خدا حافظی همیشگی بود ٠ مادر ٣٩ ساله ایشان پس از دو ماه بستری بدرود حیات گفت٠

با اتمام دوره سربازی معلم شده و۶ماهی نرفتند تا جذب  معادن زغالسنگ شوند وپس از گذراندن دوره ای ٨ ماهه در کرج(کادر فنی معادن آموزشگاه گاجره) و۴ ماهه درمعادن هجدک ، مس چهارگنبد سیرجان ومعدن سرب قنات مردان بافت ، از آمدن به معادن منصرف و در آموزش وپرورش ادامه دادند ٠ 

- دوره اشتغال(١٣۴۶لغایت ١٣٧۶)
اسفند ١٣۴۶ در خدمت آموزش وپرورش شهرستان خمین واز٣٠/١٢/١٣۴۶ تا ١/٧/١٣۴٨ در آنجا آموزگار بودند واز مهر ١٣۴٨به کرمان آمدند٠

- مراجعت به طغرالجرد ( از مهر ١٣۴٨ لغایت مهر ١٣٧٠)

درمهر ۴٨ به طغرالجرد آمدند ودر مدرسه طلوع طغرالجرد مشغول بکار ومدیر وآموزگار ١۵٠ نفر دانش آموز در این سال بودند٠مدیر سابق این مدرسه آقای اکبری بودند٠(تدریس کلاس پنجم وششم  ومدیریت وامورات دفتری با ایشان بود٠ کلاس چهارم را آقای عبدالله دانش ، کلاس سوم با خانم ابراهیمی واول ودوم با دو خانم سپاهی دانش بود تا سال ١٣۵٠-١٣۴٩)

 مکان این مدرسه در ساختمان گنبدی ایی که هنوز موجود وبنام ساختمان اصل چهار بود قرار داشت این بنا شامل دو کلاس بزرگ، یک دفتر دوقسمتی ویک اتق سرایداری برای سرایدار آن روز مرحوم کربلایی عباس اکبری بود٠

در سال ١٣۵٠ تدریس کلاس پنجم نظام جدید ومدیریت مدرسه با ایشان بود که در این سال با پیگیری ایشان موافقت شد توسط ذوب آهن ساخته شود(در این سالها مهاجران عند الورود در طغرالجرد اتاق اجاره نموده وزندگی میکرده وبچه های ایشان به مدرسه میرفتند)٠ زمینی از حاج سید عباس رشیدی خریداری و مدرسه بصورت بلوکی ساخته شد در پشت این ساختمان حوضچه مسقفی برای آب وجود داشت که محل سرویسهای مدرسه گردید٠

در سال ١٣۵٣ خانم نجف پور وآقای آرامفر بعنوان دفتر دار ومعاون به کادر مدرسه اضافه شدند در این سال تعداد دانش آموزان به ١٩٢ نفر رسید٠ در این سالها ایشان بعنوان کفیل بجای مدیر انجام وظیفه می نموده اند٠

در سال ١٣۵۴ آقای آرامفر بجای ایشان کفیل مدرسه وآقای هاشمی به مدرسه پابدانا منتقل شدند در این مدرسه ٩٠٠ دانش آموز با ۴٠ نفر معلم در دو شیفت با دو معاون اداره می شد٠بعلت بعد مسافتی که صبح وعصر برای اداره دوشیفت بایستی طی میشد دوباره در سال ١٣۵۵ به طغرالجرد آمدند٠ در این سال خندقهای اطراف مدرسه را که محلی غیر بهداشتی بود تسطیح وبعدا حصار کشی گردید٠

از سال ١٣۵۵تا ١٣۵٧ از کفیل بودن به مدیر مستقل رسیدم( زیر ٨ سال سابقه کار کفیل وبالای آن مدیر مستقل میشدند)

در سال ١٣۵۵ برای احداث مدرسه راهنمایی در طغرالجرد مکاتبه شد٠

سال تحصیلی ۵۶-۵۵ خانه عالم در اختیار مدرسه راهنمایی قرار گرفت٠

سال تحصیلی ۵٧-۵۶ آقای هاشمی بکرمان مامور به تحصیل شدند وخانه مسکونی خود را در اختیار مدرسه راهنمایی قرار دادند (مدرسه راهنمایی از خانه عالم به خانه آقای هاشمی منتقل شد)٠

با اوج گیری انقلاب وشروع اعتصابات در این سال چند ماهی  آموزش تعطیل شد ٠ لذا آقای هاشمی با تعطیلی انسیتوی تربیت معلم کرمان به طغرالجرد برگشتند٠ بعد از پیروزی انقلاب در سال ۵٧ آقای هاشمی  در سالهلی ۵٧ ،۵٨ و۵٩ مدیر دبستان طغرالجرد با ۴٠٠ دانش آموز ودر سال ۶٠ مدیر مدرسه راهنمایی شهید حقانی شدند که بصورت مختلط (دختر وپسر بود) در سال ١٣۶٠ مدرسه تفکیک و دبستان بلوکی به مدرسه راهنمایی دخترانه شهید عراقی تبدیل گردید در این سال این مدرسه ١٢٠ دانش آموز دختر ومدرسه شهید حقانی ١۴٠ دانش آموز پسر داشت٠ مسئولیت هر دو مدرسه تا سال ١٣۶٩ با آقای هاشمی وپس از آن خانم باغخانی مدیر مدرسه دخترانه شدند٠

درتمامی طول دهه شصت ریاست ونظارت هیئت ممتحنه مدارس راهنمایی حقانی ، عراقی ، مطهری ومحبوبه دانش بودند٠

 

- مهاجرت مجدد به زرند و کرمان

در سال ١٣٧٠ از طغرالجرد به زرند وسپس از نیمه دوم سال ٧۴ به کرمان مهاجرت نمودند در زرند وکرمان نیز با مسئولیتهای متعدد به نحو احسن انجام وظیفه نموده وتشویق نامه های متعددی از مسئولین وقت دریافت داشته اند٠

ایشان در سال ١٣٧۶ بازنشسته شدند٠

کاش جامعه بتواند از تجارب وتوانایی های این بزرگواران استفاده نماید٠

ارسال شده در دوشنبه، ۱٩ مهر ۱۳۸٩ - ساعت ٧:۴٩ ق.ظ - نظرات: 0

 

 


 
مهرگان ١
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٤   کلمات کلیدی: طغراجه ،کیانشهر ،طغرالجرد ،شعبجره

مهر ماه و طغرالجرد:

با آغاز نیمه دوم سال از مهر ماه مناسبتهای مرتبط با بخش طغرالجرد آورده خواهد شد٠

آغاز سال تحصیلی :

با شروع مهر ماه همچون سایر نقاط کشور فعالیتهای آموزشی و کشاورزی تجدید می شود٠

محصلین هر کس به فراخور سن و سالش به مدرسه میرود٠ معلمین و مسئولین و سایر خدمت گذاران در نظام آموزشی دوباره سال آموزشی دیگری را آغاز می کنند ٠

در صفحات آتی مناسبت های مرتبط با آموزش مثل همکلاسی ها ، مدارس ، معلمان ، پیشکسوتان ، خاطرات ، مسائل و پیشنهادات در خصوص آموزش آورده خواهد شد٠

آغاز سال زراعی : کشاورزان عزیز نیز در سراسر بخش و آبادی های آن با امید به رحمت خداوند و ریزش نزولات آسمانی کشاورزی را آغاز و یا باصطلاح تخمکاری می کنند٠ محصولات آبی و دیمی  اغلب شامل گندم و جو است و قدیما نخود , کرو , عدس ولوبیا را نیز شامل می شد٠

و البته از اواسط پاییز فصل برداشت محصولات دیگری مثل شلغم , چغندر و زعفران نیز شروع و انجام می شود٠ قدیما سیب زمینی هم کشت و برداشت می شد اما اکنون مورد توجه نیست٠

در این بخش درختان نیز خود را با شروع پاییز از برگ و میوه رها و آزاد کرده اند ٠ برگهای نیمه خشک به مصرف چرای گوسفندان و دیگر احشام می رسد٠ و برگهای خشک به ساز باد می رقصند جمع می شوند , پراکنده می شوند , خرد می شوند, خاکبرگ میشوند  و بلاخره گم و گور می گردند٠ 

فکری برای زمستان:

در منطقه سردسیری و کوهستانی طغرالجرد هنوز گاز نیامده است٠ خانواده ها باید فکر گرم کردن خود در زمستان را بکنند٠ از هم اکنون در فکر تهیه نفت اند٠ چند دهه ایست که نفت چاشنی گرمای خانوارهاست ٠ همانطور که تا قبل از سال ١٣۵۶ ماده روشنایی بخش شب های کوتاه و بلند سالهای عمرمان (در مخزن چراغ های  توری ، چراغ موشو ،گردسوز یا همان چراغ لمپا ،چراغ بادی و٠٠٠) نیز بود٠

 

بیست لیتری , بشکه و منبع ها از جمله ظروف خارشده ، بیکار و خاک خورده در تابستان  اکنون مورد توجه قرار میگیرند شیرشان ، سوراخ بودنشان ، جای مناسبشان و٠٠٠

یادمان می آید زمانی بخاری ها ذغالی بود ، ذغالسنگ و یا ذغال چوب و یا خود چوب و هیزم ها را در آن می سوزاندند و اتاقشان یا گرم گرم بود و یا سرد سرد٠ گر(gor) می گرفت ، می سوخت ، آنقدر داغ می شد که فلز آن قرمز می شد و وقتی که خواب می رفتیم دیگر تمام شده بود و سوز سرما به زیر لحاف رخنه میکرد باید تمام روزنه هارا زیر پا و سر خود درز می گرفتیم‏‏ ‏و قوز میکردیم تا پاها از گلیم درازتر نشوند و سرما را مسلط نسازند٠

یادمان می آید زمانی که همین بخاری ها هم نبود ٠ اجاق بود و خاکستر٠ دو طرف اجاقها می نشستند طرف رو به اجاق گرم و طرف مقابل (طرف دیوار)سرد٠ چای آتشی ‏، آبگوشت زیر خدم ی و آبگوشت ها عجب بویی داشت و نان های محلی تنوری وبا هیزم پخته و نیمه خشک شده با این آبگوشت ها چه رفقای خوبی بودند٠

 طغرالجرد و دفاع مقدس : شروع نیمه دوم سال یاد آور تهاجم رژیم بعث عراق بخاک جمهوری نوپای اسلامی است ٠ فریب خورده ای که آمده بود ۶ روزه ایران را اشغال و نظام را ساقط کند٠ و به این شکل طولانی ترین جنگ قرن بیست بعد از جنگ ویتنام رقم خورد٠نقش مردم طغرالجرد و کل منطقه در دوران دفاع مقدس و نسبت رزمندگان ، جانبازان ، آزادگان و شهدای این منطقه به نسبت جمعیت آن نقشی بی بدیل و شاید بی همتاست٠

طغراجه و انقلاب اسلامی : همچنین نیمه دوم سال و دهه مبارک فجر یادآور فداکاریها ، پیشگامی این خطه در ایجاد راهپیمایی و نقش روحانیت و مردم این منطقه در شروع نهضت است ٠ مبارزان گمنام و فداکاری که در جهت معرفی امام خمینی و رساندن پیام ایشان به اقصاء نقاط کشور سر از پا نمی شناختند٠ رهپیمایی مردم در کیانشهر ، شعبجره و کوهبنان را همگان بخاطر دارند٠